48 منتخب سایت

جنگ سردی که پوتین می‌خواهد

غرب

سه سال پس از آغاز "عملیات نظامی ویژه" روسیه در اوکراین، ولادیمیر پوتین با یک انتخاب قریب الوقوع روبروست. در انظار عمومی، او خود را خوش بین نشان می‌دهد؛ فارن افرز در باب جنگ روسیه با اوکراین و رویکرد پوتین و هزینه‌هایی که رئیس جمهوری روسیه ممکن است بپردازد، یادداشتی را منتشر کرده که ترجمه آن را در ادامه میخوانید:

نمایش قدرت پوتین

فارغ از جنگ روسیه با اوکراین، تولید ناخالص داخلی روسیه در حال رشد است و طبق آمارهای رسمی در سال 2024 حدود چهار درصد افزایش یافته و دستمزدها نه تنها در حال افزایش هستند، بلکه ظاهراً علیرغم نرخ تورم سالانه که اکنون بیش از 9 درصد است، با قیمت‌ها همگام می‌شوند.

در پشت این نما، بودجه نظامی در سه سال دو برابر شده و رشد عمدتاً توسط اقتصاد نظامی هدایت می‌شود. بخش مصرف کننده که در قابش تورم حتی بالاتر است، راکد است. با این حال، تاکنون همه چیز برای مردم عادی روسیه قابل تحمل به نظر می‌رسد. کرملین کنترل بیشتری بر جامعه به دست آورده است، هرچند اجازه می‌دهد بخشی از زندگی خصوصی مردم آنگونه که می‌خواهند ادامه یابد.

جنگ، اگرچه هزینه‌ها را همچنان افزایش می‌دهد اما پیشرفت‌هایی را هم برای کرملین رقم زده است. به گفته پوتین، نیروهای روسی در سال 2024 حداقل 189 شهر در اوکراین را آزاد کرده و پدافند هوایی غرب هیچ شانسی در برابر جدیدترین موشک روسیه ندارد. با این حال، جمعیت نشانه‌هایی از خستگی جنگ را نشان می‌دهد، اما به طور کلی همه گزارش‌های خوشحال کننده از موفقیت‌های نظامی بدیهی تلقی می‌شوند.

طبق داده‌های نظرسنجی مرکز مستقل لوادا، حامیان عملیات ویژه به بیش از 75 درصد افزایش یافته است. از جمله 45 درصد که می‌گویند قطعاً طرفدار اقدام نظامی و 30 درصد تا حدودی موافق هستند. اگرچه بیش از یک سوم روس‌ها همچنین می‌گویند که بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، که قول داده به سرعت جنگ را پایان دهد، ممکن است برای روسیه خبر خوبی باشد، با این همه، این مسئله برای بسیاری از روس‌ها قابل اعتنا نیست.

گل به خودی

اما در واقعیت، همه چیز خوب نیست زیرا روسیه وارد سال جدید می‌شود. پوتین در استفاده از قدرت سخت، قدرت نرم را از دست داده است. او با تلاش برای بازسازی امپراتوری روسیه و افزایش فاصله مرزهای روسیه و ناتو، نفوذ مسکو را بر سرزمین‌های سابق خود از دست داده است. در مقابل اتحاد فراآتلانتیک اکنون، همانطور که کرملین درباره‌اش هشدار داده، "در دروازه‌ها" قرار دارد.

جبهه داخلی هم به همان اندازه ناآرام است. ساختار اقتصاد بیشتر و بیشتر به شیوه‌ای جنگی و دولتی شکل می‌گیرد، با نرخ بهره بالای 21 درصدی بانک مرکزی که برای کنترل تورم ضروری است و برخی از کسب و کارها را تا مرز ورشکستگی سوق می‌دهد. کرملین با اولویت دادن به امنیت، امنیت روس‌ها را کم‌تر کرده است و برای بسیاری، زندگی روزمره در حال حاضر شامل انتظار برای رسیدن پهپاد دشمن یا برای کسانی که مخالف جنگ هستند، ضربه قاطع به مقام‌های حاکم است.

آداب و رسوم اجتماعی به واسطه خشونت‌های حاکم فرسوده شده‌اند و وطن پرستی اکنون به عنوان تمایل به فروختن خود به سنگرها به بهای هر چه بیشتر، پاداش‌های سربازی و حقوق هنگفت تلقی می‌شود. سانسوری که رسانه‌های خبری مستقل روسیه را نابود کرد، به تدریج آموزش، تئاتر، فیلم، انتشار کتاب و حتی سیاست موزه‌ها را درگیر کرده است.

کل گروه‌های اجتماعی، از مهاجران و فعالان مدنی گرفته تا دانشمندان و روشنفکران که اکنون اغلب به عنوان «عوامل خارجی» نامیده می‌شوند، هدف قرار گرفته و مورد آزار و اذیت هستند. مقایسه شرایط حاکم با شرایطی که شوروی با آن روبرو بود به نفع پوتین نیست؛ اتحاد جماهیر شوروی پسا استالینیستی به اسپوتنیک افتخار می‌کرد. روسیه پوتین به اورشنیک، جدیدترین موشک مافوق صوت خود افتخار می‌کند.

رویای برباد رفته

مشکل بزرگتر در آینده رخ می‌دهد. با رسیدن کشور به این نقطه، مشخص نیست که پوتین و تیمش می‌توانند به عقب برگردند. غیرنظامی کردن اقتصاد، خطر تضعیف سیستمی را به دنبال خواهد داشت که حکومت پوتین را حفظ می‌کند. حتی با افزایش هزینه‌ها، پوتین به یک جنگ دائمی نیاز دارد تا آنچه که جامعه‌شناسان طرفدار دولت «اجماع دونباس» می‌نامند -اکثریت روس‌هایی که از اقدام نظامی و رویکرد شخصی‌گرایانه‌تر کرملین به قدرت حمایت می‌کنند،- را حفظ کند.

پس در اینجا معضلی است که پوتین در سال 2025 با آن مواجه است؛ پایان دادن به جنگ به اندازه راه انداختنش خطرناک خواهد بود. سال‌های منتهی به عملیات ویژه، پوتین و حامیانش مفهوم باستانی روم سوم را احیا کردند، این تصور که یک دولت ایده‌آل‌ شده روسیه می‌تواند تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر «جهان روسی» وسیع داشته باشد، برجسته شد.

ظاهراً امپراتوری جدید آنقدر قدرتمند بود که می‌توانست تحولات بسیار خارج از این حوزه منطقه‌ای را هم کنترل کند؛ آن بینش از بین رفته است. سقوط سریع دولت بشار اسد در ماه دسامبر را در نظر بگیرید. برای سال‌ها، مداخله روسیه در سوریه به‌عنوان یک داستان موفقیت‌آمیز عرضه می‌شد که نشان می‌داد چگونه پوتین، مانند اسلافش در شورویمی‌تواند سرنوشت کشورهایی را که هزاران مایل دورتر از کرملین قرار دارند، تعیین کند.

سوریه مدت‌ها برای توجیه توسعه‌طلبی مسیحایی روسیه مورد استفاده قرار می‌گرفت و مبارزه با جناح‌های ضد اسد الگویی برای تبلیغات روسیه در مورد اوکراین بود. اکنون این روایت فروپاشیده، اگرچه فعلاً محبوبیت بالای پوتین را متزلزل نکرده است. هزینه‌های پرداخت شده پوتین محدود به سوریه نیست. ارمنستان، زمانی "شریک استراتژیک" روسیه در قفقاز - کشوری که تحت حمایت مسکو بود و در چندین بخش اقتصادی به شدت به روسیه وابسته بود - در خاکستر جنگ اخیر خود با آذربایجان رها شده است.

در پاییز 2023، روسیه می‌توانست چیزی بیش از تصدی عنوان ناظر را از آن خود کند، بالاخص آن که نیروهای مسلح آذربایجانی قره‌باغ کوهستانی را به تصرف خود درآوردند. اکنون ارمنستان در حال انعقاد منشور مشارکت استراتژیک با ایالات متحده است و به دنبال پیوستن به اتحادیه اروپاست. گفته می‌شود پوتین با الهام علی اف، رئیس جمهوری آذربایجان، رهبر باسابقه آذربایجان "رابطه ای نزدیک دارد، اما پس از اینکه پدافند هوایی روسیه در اواخر دسامبر یک هواپیمای مسافربری آذربایجان را بر فراز گروزنی سرنگون کرد، دوستی فرضی دو رهبر زیر سوال رفته است. ناگفته نماند که علی‌اف اکنون به مراتب بیشتر با رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه همسو شده است.

متحدانی که رقیب شدند

ترکیه مشکل دیگری برای روسیه ایجاد کرده است. از زمانی که غرب در سال 2022 تحریم‌های گسترده‌ای را علیه روسیه اعمال کرد، کرملین برای پردازش تراکنش‌های مالی و تامین بسیاری از واردات ضروری برای زندگی روزمره به روابط صمیمانه با آنکارا وابسته است. اما ترکیه دیگر دوستانه رفتار نمی‌کند و اردوغان خواستار بازگشت کریمه به اوکراین شده و در سوریه از شورشیانی که متحد پوتین، -بشار اسد- را سرنگون کردند و اکنون کشور را کنترل می‌کنند، حمایت می‌کند.

حتی زمانی که اردوغان با پوتین هم‌صدا بود، در دمشق از او پیشی گرفت. به گفته یک کارشناس ترک، اکنون وظیفه ترکیه مهار روسیه است، حتی اگر از همکاری عملی با آن سود می‌برد. سپس اسرائیل می‌تواند برای کرملین چالش ساز باشد. پوتین برای سال‌ها مرتباً با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل که او را یک هم‌قطار می‌دانست، ملاقات می‌کرد. در همان زمان، یهودی ستیزی تاریخی اوکراین و میراث هولوکاست در آن کشور به پوتین اجازه داد تا حداقل تا فوریه 2022، از نظر بسیاری از اسرائیلی‌ها جایگاه عالی اخلاقی را از آن خود کند.

تعداد یهودیان زیادی دیگر در روسیه حضور ندارند و تعداد آن‌ها از زمان شروع جنگ در اوکراین کاهش یافته است و بسیاری از روشنفکران یهودی این سرزمین را ترک کرده‌اند و بسیاری از کسانی که باقی مانده‌اند در صورت نیاز به فرار از کشور، گذرنامه اسرائیلی دریافت کرده‌اند.

از نظر تاریخی، ناسیونالیسم روسی که احیا می‌شود، با یهودستیزی همراه است، اگرچه دشمن اصلی امروز، طبق تبلیغات کرملین، یهودیان و صهیونیست‌ها نیستند، بلکه ناتو و بلوک «آنگلوساکسون» هستند که ادعا می‌شود به آن خدمت می‌کند. با این وجود، نگرش عمومی در روسیه نسبت به یهودیان و به ویژه نسبت به اسرائیل بدتر شده است.

روس‌ها معمولاً نگران سرنوشت فلسطینی‌ها نیستند، اما در آنچه به نظر می‌رسد نوعی واکنش انعکاسی است، آن‌هایی که قویاً از جنگ روسیه در اوکراین حمایت می‌کنند، تمایل دارند از حماس و حزب‌الله علیه اسرائیل حمایت کنند. (در یک نظرسنجی مشترک توسط لوادا و شورای شیکاگو در اکتبر 2024، 38 درصد از روس‌ها گفتند که ایالات متحده و کشورهای ناتو عامل اصلی ادامه خونریزی و بی‌ثباتی در خاورمیانه هستند و تقریباً سه برابر این تعداد گفته‌اند که اسرائیل مسئولیت درگیری‌های جاری را بر عهده داشت.)

حتی ماهواره‌های قدیمی روسیه هم برای پوتین دردسرساز شده است. مورد کوچک اما دیدنی آبخازیا، منطقه جدا شده گرجستان را در نظر بگیرید؛ مردمان آبخازیا در ماه نوامبر، در مواجهه با طرحی که به روسیه نفوذ بیشتری بر اقتصاد آن‌ها می‌داد، به پارلمان هجوم بردند و دولت را سرنگون کردند. تنها کاری که کرملین در پاسخ می‌توانست انجام دهد این بود که واردات نارنگی آبخازی را ممنوع کند و به گردشگران روسی توصیه کند از این منطقه دیدن نکنند.

رونقی که از دهان افتاد!

در همین حال، سازمان‌های چندجانبه‌ای که روسیه در دو دهه گذشته به راه‌اندازی آن‌ها کمک کرده، دچار مشکل شده‌اند. بریکس، سازمان قدرت‌های غیرغربی که روسیه با برزیل، چین و هند در سال 2009 تأسیس کرد، اعضای بیشتری را اضافه کرده است، اما نتوانست نتایج ملموسی را به همراه داشته باشد. مشکل اینجاست که پوتین مدعی ساختن نظم جهانی جایگزین است، اما نظم جهانی -یا وجود دارد یا وجود ندارد- نمی‌تواند جایگزین باشد و تحققش بدون غرب غیرممکن است.

علاوه بر این، اعضای دیگر بریکس و سایر سازمان‌هایی که قرار است کشورهای شوروی سابق را در مدار پوتین نگه دارند، منافع چند لایه خودشان را دارند و به همان اندازه مشتاق همکاری با چین، اروپا و ایالات متحده هستند که با کلان شهر امپریالیستی سابق در تعامل هستند. هیچ کشوری به جز خود روسیه به روم سوم سوگند وفاداری نداده، حتی رمی که با موشک‌های مافوق صوت جدید مجهز می‌شود. به طور خلاصه، گسترش امپراتوری خیالی به جای تقویت دولت واپسگرای خودکامه، تضعیف شده است.

پس از ربع قرن قدرت، پوتین به طور فزاینده‌ای از واقعیت دور به نظر می‌رسد. همانطور که یکی از خودی‌ها اشاره کرده است، او "در فضا" است. به نظر می‌رسد او بسیاری از اشکالات ساختاری رو به افزایش روسیه را به‌عنوان یک دستاورد و نه نشانه‌ای از سلامت اقتصادی می‌داند.

اقتصاددانان تخمین زده‌اند که اکنون 4.8 میلیون کمبود نیروی کار روسیه را درگیر کرده است. در کنار کاهش درازمدت جمعیت در سن کار، صدها هزار «جابه‌جایی» - افرادی که از سال 2022 روسیه را ترک کرده‌اند - و کسانی که به سنگر رفته‌اند، فضا را خالی‌تر کرده است.

آمار قابل اعتمادی در مورد میزان خسارات وجود ندارد، اما در دهه‌های آینده بر جمعیت و بازار کار کشور تأثیر خواهد گذاشت. تنها مدارس روسیه، طبق برخی برآوردها، ممکن است نزدیک به نیم میلیون معلم نداشته باشند. همزمان بخش‌های پزشکی و سایر بخش‌ها هم درگیر چالش‌های مشابهی هستند.

اقتصاد غیرنظامی در حال تزلزل است. صنعت ساخت و ساز نمونه بارز آن است و به دلیل تقاضای کمتر و هزینه‌های سرسام آور - قیمت مصالح ساختمانی بین سال‌های 2021 تا 2024 64 درصد افزایش یافته است - نرخ شروع به کار مسکن جدید به طور چشمگیری کاهش یافته است. سایر صنایع در حال مبارزه عبارتند از حمل و نقل بار که با کاهش سرعت در شبکه راه‌آهن تشدید شده است. حمل و نقل جاده‌ای، با افزایش هزینه سوخت و کمبود رانندگان، استخراج مواد معدنی و کشاورزی که افتخار حکومت پوتین بود امروز درگیر چالش است.

در مجموع، صادرات دیگر منبع رشد نیست. مصرف داخلی همچنان ادامه دارد، اما چشم‌انداز به دلیل افزایش روزافزون قیمت‌ها مبهم است. به طور رسمی، تورم در روسیه در سال 2024 به 9.52 درصد رسید. بدیهی است که برای جلوگیری از تاثیر روانی این مسئله بر جمعیت، دولت نمی‌خواست رقم سالانه دو رقمی شود. با این حال، قیمت محصولات میوه و سبزیجات 22.1 درصد و کره حتی 36.2 درصد افزایش یافته است. در میان محصولات غیرخوراکی، قیمت خدمات 11.5 درصد افزایش یافت. بنزین 11.1 درصد و داروها، 10.6 درصد. غیرممکن است که بگوییم مردم این اثرات را احساس نمی‌کنند.

جنگ و هزینه‌هایی که کابوس شدند

اقتصاد جنگ به‌شدت تحت تأثیر تحولات اخیر قرار گرفته است. آمارها نشان می‌دهد که تولید صنعتی در بخش‌هایی مانند متالورژی، ماشین‌سازی، وسایل نقلیه، تجهیزات الکتریکی، کامپیوتر و الکترونیک افزایش یافته و دولت همچنان به تزریق سرمایه در بخش نظامی-صنعتی ادامه می‌دهد. همچنین وعده دستمزدهای بالاتر و شرایط شغلی بهتر، جوانان را به پیوستن به این بخش ترغیب می‌کند. پوتین می‌کوشد مسیر پیشرفت حرفه‌ای را در جنگ تعریف کند، اما این سیاست هزینه‌های هنگفتی به همراه داشته است. برآوردها نشان می‌دهد که دولت سالانه ۲۳ میلیارد دلار برای جذب نیروهای جدید هزینه می‌کند.

از ابتدای سال ۲۰۲۵، برخی مناطق پرداختی‌های بیشتری به نیروهای نظامی اختصاص داده‌اند، نشانه‌ای از اینکه جنگ‌محوری، آن‌طور که کرملین انتظار دارد، محبوبیت چندانی ندارد. دولت همچنین با تقویت سیستم آموزش حرفه‌ای و دانشگاهی، نیروی کار موردنیاز صنایع دفاعی را تأمین می‌کند.

اما این مسیر تردیدهایی را درباره توانایی مالی روسیه در ادامه جنگ ایجاد کرده است. آیا منابع مالی در سال ۲۰۲۵ کاهش خواهد یافت؟ در کنار این نگرانی‌ها، فرسایش زیرساخت‌های غیرنظامی هم به بحران دامن زده است. سوانح مکرر مانند خروج قطار از ریل، اختلال در سیستم گرمایشی و افزایش نقص فنی هواپیماهای داخلی، نشانه‌ای از غفلت دولت از زیرساخت‌هاست. در دسامبر ۲۰۲۴، دو تانکر نفتی فرسوده روسیه در تنگه کرچ گرفتار طوفان شدند، یکی به گل نشست و دیگری از وسط شکست، که منجر به نشت هزاران تن نفت و یک فاجعه زیست‌محیطی شد.

همچنین، حملات پهپادی اوکراین در مناطقی مانند بلگورود، کورسک و حتی نقاط داخلی همچون تاتارستان، برای شهروندان روسیه ناامنی را تشدید کرده است. مجموعه این رخدادها، چالش‌های جدی برای آینده اقتصادی و اجتماعی روسیه ایجاد کرده است.

نارضایتی عمومی؛ چالش تازه پوتین

جنگ طولانی، روس‌ها را خسته کرده است. بررسی‌های مرکز لوادا نشان می‌دهد که اکثریت مردم اکنون طرفدار مذاکرات صلح هستند. این رقم در نوامبر به ۵۷ درصد رسید که نزدیک به بالاترین میزان از زمان آغاز جنگ بود. اگرچه در دسامبر کمی کاهش یافت و به ۵۴ درصد رسید، اما همچنان ۳۷ درصد از مردم خواهان ادامه جنگ تا تحقق اهداف پوتین هستند.

نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از روس‌ها پایان جنگ را نوعی "پیروزی" تلقی می‌کنند، حتی اگر برخی از خواسته‌های کرملین برآورده نشود. با بازگشت ترامپ، امیدها برای مذاکرات صلح افزایش یافته است، اما مردم و نخبگان سیاسی نسبت به نتایج فوری آن تردید دارند. در اکتبر ۲۰۲۴، ۳۷ درصد از روس‌ها معتقد بودند که انتخاب ترامپ برای روسیه مفید است و ۳۳ درصد احتمال بهبود روابط مسکو و واشنگتن را تحت رهبری او محتمل می‌دانستند. با این‌حال، ۴۶ درصد هم تأکید داشتند که نتیجه انتخابات آمریکا برای روسیه تفاوتی ایجاد نخواهد کرد.

افزایش نارضایتی عمومی و چالش‌های اقتصادی به معنای شورش مردم علیه پوتین نیست، اما نشانه‌های خستگی آشکار است. جامعه روسیه دیگر یک‌پارچه و ایستا نیست، بلکه مانند گدازه‌ای است که ممکن است با تغییر عوامل خارجی مسیر خود را عوض کند. شاید این همان چیزی است که کرملین را نگران کرده است.

در نوامبر ۲۰۲۴، مقامات کرملین به این فکر افتادند که چگونه می‌توان "اکثریت آرام" را قانع کرد که صلح را نوعی پیروزی بدانند. یکی از نگرانی‌های دولت، بازگشت نظامیانی است که بسیاری از آن‌ها از زندانیان سابق، افراد دارای معلولیت و مبتلایان به اختلال استرس پس از سانحه تشکیل می‌شوند. طرح پیشنهادی پوتین، بازآموزی سریع این افراد برای تصدی مشاغل مدیریتی است؛ اما مقامات غیرنظامی از رقابت احتمالی با این گروه، چندان خوشحال نیستند.

جنگ سرد؛ آخرین اهرم تزار

مهم‌ترین مأموریت کرملین در سال ۲۰۲۵ حفظ آرامش مردم است. چه پوتین به جنگ فرسایشی در میان رکود تورمی و کمبود نیروی کار ادامه دهد، چه به صلحی بدون تسلیم کامل دشمن تن دهد، در هر صورت، او باید راهی برای تحکیم اکثریت حامی خود بیابد.

پایان دادن به عملیات نظامی برای پوتین به همان اندازه پرهزینه است که ادامه آن. اما راهی برای خروج از این بن‌بست وجود دارد: تبدیل جنگ به یک رویارویی دائمی با غرب، اما این‌بار از طریق اهرم‌های غیرنظامی، نه سلاح گرم. نکته کلیدی این است که کرملین باید از هرگونه القای احساس شکست، حتی جزئی، اجتناب کند.

با این‌حال، مشکل اینجاست که جنگ بی‌پایان، دیر یا زود، حس رکود یا شکست را در افکار عمومی تقویت خواهد کرد. اقتصاد نظامی روسیه نیز در معرض همین خطر قرار دارد. در سال ۲۰۲۵، فارغ از اینکه آتش‌بس برقرار شود یا نه، پوتین در دو راهی بزرگی قرار گرفته است. شاید بتواند برای مدتی این تصمیم را به تعویق بیندازد، اما در نهایت، در جامعه‌ای که در بی‌تفاوتی یخ‌زده است، این زمان تا کِی دوام خواهد آورد؟

جهان گروگان سه رهبر غیرقابل پیش‌بینی

در سه سال گذشته، روسیه آخرین گزینه خود را برای احیای امپراتوری به کار گرفته است؛ همانند قرون گذشته، نه‌تنها در تلاش برای گسترش قلمرو بوده، بلکه کنترل داخلی را نیز تشدید کرده است. اما جنگ کنونی پوتین، هم جبهه خارجی دارد و هم داخلی. او به دنبال بازگرداندن شکوه روسیه‌ای است که دیگر وجود ندارد، اما این جاه‌طلبی تا کجا دوام خواهد داشت؟

پوتین تنها زمانی از توافق صلح رضایت خواهد داشت که احساس کند روسیه احیا شده و جهان بار دیگر میان ابرقدرت‌ها تقسیم شده است؛ ترکیبی از یالتا و مونیخ، جایی که صلح نه‌تنها خریداری، بلکه رسمی می‌شود. اما جنگ سرد، رؤیای احیای امپراتوری را محقق نمی‌کند، چراکه دو طرف، درک متفاوتی از آنچه باید واگذار یا تصاحب شود، دارند.

در این میان، پوتین نمی‌خواهد فقط اروپا را با ترامپ تقسیم کند یا روسیه را در اتحاد با چین نگه دارد. او اوکراین را نیاز دارد، اما برای تصرف کشورهای بالتیک، لهستان یا فنلاند، نه منابع کافی دارد و نه صبر مردمش کفاف می‌دهد. او حالا حتی غرب اوکراین را بخشی از قلمرو "خود" نمی‌داند، چراکه برخلاف کریمه و شرق اوکراین، از نظر فرهنگی و تاریخی به غرب نزدیک‌تر است.

اما این تنها یک جنگ سرزمینی نیست؛ نظم جهانی در آستانه تغییری پیچیده‌تر از دوران جنگ سرد است. این‌بار، جهان دیگر در دستان دو ابرقدرت عقل‌گرا قرار ندارد، بلکه سه رهبر غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک آن را به گروگان گرفته‌اند: پوتین، ترامپ و شی.