هم وضعیت این چپِ*از موضع خودبرگشته و دستخوش تردیدشده قابل فهم است، و هم البته این که چرا ژورنالیسم و گفتمان سازان غربی برای جورکردن ویترین خود در این نبردبزرگ قرن بین جناح شرقی سرمایه داری با جناح غربی آن و سوخت رساندن به بحران و جنگ ارتجاعی بروزکرده فی مابین خویش، به سراغ این «چپ» و زبان الکن او که در شرایط عادی هیچ گاه سراغشان نمی رفتند می روند، در حالی که خود دلایل بسیار موجه و قوی تری برای توجیه بحران بسودخود و تسخیرعقل و ذهن دیگران در چنته دارند و هر روز و ساعت هم آن را از زبان سیاستمداران و نظریه پردازانی چون فوکویاما و یا روزنامه نگارانی چون فریدذکریا ابراز می دارند.

جنگ در اوکراین مهمترین و بزرگترین بحران بین المللی بعد از پایان جنگ سرد است. صورت مسئله این جنگ محدود به حمله روسیه به اوکراین و منازعات ارضی دو کشور یا عضویت و عدم عضویت در ناتو نیست. این مسائل مشخص میتوانند بروز تنش و شعله ور شدن آتش بحران را توضیح دهند اما توضیح دهنده علت بحران نیستند. علت بحران را باید در تقابلهای استراتژیک و ژئواستراتژیک و اهداف سیاسی و اقتصادی قدرتهای سرمایه داری جستجو کرد. واقعیت اینست که دنیای امروز فاقد قدرت بلامنازع و رهبری کمابیش پذیرفته شده و توافقات درازمدت است.

 نقدها را بود آنگه که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

در پنجاه سال گذشته بالغ برصدها جلد کتاب وهزاران مقاله در رابطه با تاریخچه جنبش سیاسی چپ به خصوص دهه پنجاه و خواستگاه هایش به رشته تحریر درآمده است که اگر جعل تاریخ نگاری نازک اندیشان رژیم و روشنفکران فقط ناقد قدرت را به کناری بگذاریم، در مجموع کتابی که بتواند در یک کلیت و جامع به تمامی زوایای درخور آن مبارزات به بررسی نقادانه با معیارهای آن دوره بپردازد را نمی توان یافت.

در یک نگاه: جنگ دراوکراین ادامه زورآزمایی و کشمکش قدرتهای جهانی کاپیتالیسم معاصر در راستای سهم خواهی بیشتر در اقتصاد و سیاست جهانی و تحمیل موقعیت بالادستی به مثابه ابر قدرت جهانی در دنیای چند قطبی ثبات نیافته است. اطلاق جنگ روسیه، اوکراین و دادن تصویری از آن به عنوان جنگی مشابه جنگهای وقوع یافته مابین دو دولت همجوار به شدت گمراه کننده و ضد حقیقت است. در یک طرف ناسیونالیسم عظمت طلب روسی تاریخأ "ضد غربی" و در طرف مقابل هیئت حاکمه آمریکا در رأس ناتوی همواره خواهان تضعیف روسیه "شرقی" صف آرایی کرده اند.

خروج سریع ارتش آمریکا از افغانستان و قدرت‌گیری دو باره دار و دسته تروریست و اسلام‌گرای مرتجع طالبان آن‌هم در بستر چند سال مذاکره با آمریکا در قطر برای خیلی‌ها این پرسش را طرح نمود که چرا امپریالیسم آمریکا که با توجیه مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی اسلامی در اکتبر سال ۲۰۰۱ مبادرت به لشکرکشی به افغانستان و اشغال این کشور نموده بود بعد از بیست سال اشغال این کشور و جنگ با طالبان، سر آخر قدرت را دو دستی تحویل طالبان داد.

تهاجم روسیه به اوکراین از نوع جنگهای رژیم چنجی در دوره پسا شوروی است. با یک تفاوت مهم که این بار این تهاجم میتواند مبنا و زمینه ساز سازماندهی یک جنبش مترقی و رادیکال ضد جنگ و ضد جنگ افروزی باشد. ضرورت سازماندهی عملی چنین جنبشی ( در سطح آکسیونهای خیابانی، حضور فعال در مدیای اجتماعی، تبیین و تحلیل، روشنگری افکار عمومی، فعلیتهای لابی ایستی ، و ...) در حمایت فعال از مقاومت مردم اوکراین و علیه تهاجم روسیه به اوکراین و شرایطی که چنین جنگهائی را سبب میشود، شناخت دقیق و تبیین درست جنگ اوکراین را ضروری میکند.

وقتی به بحران اوکراین نگاه میکنیم، متوجه میشویم در سطح جهان و بویژه در جهان غرب، تصویری، در یک حالت هیپنوتیزم گونه، جا بجا شده است. در پی قتل جرج فلوید در آمریکا، جنبش عظیمی آمریکا و سراسر اروپا را در برگرفت. نمادهای برده داری، که استثمار کار مزدی و سلطه سرمایه آنها را "مدرنیزه" و در ابعاد جهانی گسترش داده است، بزیر کشیده شدند.آن حرکات فقط در مخالفت با چند مجسمه نبود، علیه اساس برده داری در شرایط حاکمیت استبداد سرمایه بر کار و نیروی کار بود.

127 سال پیش در روز 14 مارس سال 1883 میلادی کارل مارکس بنیان‌گذار سوسیالیسم علمی در شهر لندن چشم از جهان فروبست و در همان شهر به خاک سپرده شد. کارل مارکس هنگام مرگ 64 سال داشت. وی مانیفست کمونیست را تدوین کرد که حاوی اندیشه‌هایش بودند. مانیفست کمونیست که در سال 1848 انتشار یافت اساس و پایه کمونیسم شناخته شده است. مانیفست به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه است.  مارکس معتقد به لغو مالکیت زمین و ابزارهای تولید توسط افراد و قرار گرفتن آن‌ها در دست کل جامعه و ابطال حق ارث، تضمین شغل، تامین امکانات رفاهی و بازنشستگی و از کار افتادگی،

نکاتی فشرده حول اوضاع حساس و خطرناک کنونی در جهان، به همراه یک گفتگو پیرامون ‌آن: بحران اوکراین اگرهرچه زودتر کنترل نشود، گام به گام به سمت ورود به باتلاق آرایش جنگی دو قطب جهانی علیه یکدیگر حرکت می کند. اگر چه بروربحران در سطح خاص در قالب تخاصم و جنگ بین دوکشورروسیه و اکراین سربازکرده است، اما به لحاظ محتوا عمیقا جهانی است و ناشی از انباشت بحران ها و چالش های حل نشده و پاسخ نگرفته در مناسبات قدرت ها در زمانی طولانی است.

جنگ و استاندارد دوگانه: حمله وحشیانه روسیه به اوکراین تا این لحظه سرنوشت میلیون ها مردم آواره را نامعلوم کرده است. در مقابل این حمله، مردم از سراسر جهان سنگر گرفته و آنرا محکوم می کنند. مردم در روسیه در صف اول این ایستادگی قرار گرفته اند. این مردم همانهایی اند که در مقطع حمله امریکا به عراق ایستادند و وحشیگری آن در کشتار صدها هزار نفری مردم را محکوم کردند. اینها اخبار جبهه مردم است. اما دنیای غرب به رهبری امریکا که در تمام تاریخ دهه های قبل سازمانده جنگ و حمله و بمباران و کشتار و آوارگی بوده اند، امروز به مخالفان جنگ تبدیل شده اند!

تهاجم دولت روسیه به اوکراین، باعث آوارگی جمع کثیری از مردم بی گناه اوکراین شده، هر چند قبلتر نیز بنا به سیاستهای دولت دست راستی و افراطی دولت اوکراین در مناطق شرق این کشور آوارگی شمار زیادی از مردم بازهم بی گناه، این مناطق را نیز به دنبال داشت.به گفته میدیای غربی تاکنون بیش از دو میلیون نفر از کشور چهل میلیونی اوکراین از خانه و کاشانه خود آواره شده اند. میدیا و پروپاگاند بورژوازی تلاش دارند تا نشان دهد کشورهای اروپایی با موج عظیمی از پناهندگان اوکراینی روبرو هستند و این کشورها درهای خود را به روی پناهنده گان گشوده اند.

در باره جنایت جنگی پوتین در اوکراین! برخلاف تئوری مشعشع فوکویاما، فروپاشی دیوار برلین نقطه عطفی نبود که "پایان تاریخ" را رقم بزند. همه چیز در این تصویر منجمد نشد که جهان یک قطب دارد به نام آمریکا و جهان یک نظام دارد به نام سرمایه داری عنان گسیخته بازار آزاد و دیگر همه باید باجگذار این قطب و این تک ارباب جهان باشند. تاریخ ادامه پیدا کرد. این بار نه در قالب جنگ سرد و رقابت تعریف شده و متقابلا پذیرفته شده میان دو قطب بلکه در قالب رقابت و کشمکش در میان قطبهای در حال شکل گیری برای حضور قدرتمندتر در نظم تازه ای که باید شکل میگرفت.

به رفیق هم سلولی ام گفتم نظرت راجع به سلول سه مترمربعی جدید مان چیست؟ همانطور که دیوار بتونی را با قاشق خراش میداد گفت: ما کمونیستها را اگر در مستراح هم زندانی کنند باز ادامه میدهیم و زندگی را از نو میسازیم. سال 1364 آزاد شد و امیدوارم هر جا که هست زندگی پربارش را بهتر ساخته باشد. دیوار بتونی را خراش میدادیم تا با ایجاد سوراخ با سلول بغلی مان ارتباط مستقیم برقرار کنیم که موفق نشدیم و پیش از رسیدن سوراخ به آنطرف ما را منتقل کردند.

زبان و ادبیات ھر کشور وسیله و راھی برای برقراری ارتباط بین مردم آن کشور می باشد. در زمان ھای بسیار دور از تاریخ بشر که انسان ھا قادر به تکلم نبودند با حرکات بدن خود با یکدیگر ارتباط می گرفتند. انسان با تکامل اجزای بدن از جمله زبان، وارد مرجله جدیدی از زندگی خود شد و توانست کلمات را کشف کند و آواھای بی معنا را که از گلوی خود بیرون می آمد به صورت قراردادی مفھوم ببخشد و از آن طریق با سایر انسان ھا در تعامل قرار بگیرد. این انقلاب بزرگی در تکامل بشر بود.

جامعه ایران و زندگی کارگران و زحمتکشان پس از نزدیک نیم قرن حاکمیت سیاه باند فاشیستی جنایتکار اسلام سیاسی و استثمار عریان سرمایه و سقوط همه جانبه زندگی به نهایت قهقرای فقر و تهیدستی ،نداری،گرسنگی و محرومیت و بیماری،بیکاری و تورم وگرانی و... سقوط نموده است .در این چندین دهه حاکمیت مذهب و ارتجاع و سرمایه بحران از پس بحران و بن بست از پس بن بست انباشته شده تمام شریانهای زندگی اقتصادی ،اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی جامعه را در نوردیده و زندگی در باطلاق بن بستی بیسابقه فرو رفته است .