گلوبال ریسرچ: در غرب، رسانه‌ها ادعا می‌کنند که دستور کار روسیه برای «از بین بردن هویت» اوکراین بی‌اساس است. در عین حال، افکار عمومی در کشورهای غربی کاملاً از واقعیت اوکراین بیگانه است و فقط به آنچه که توسط رسانه های هژمونیک گزارش می شود باور دارند. نتیجه این امر، مخالفت شدید با نگرش روسیه بر اساس این دروغ است که نشانی از نازیسم در اوکراین معاصر وجود ندارد. از این نظر، ضروری است که اطلاعات مستندی برای مخاطبان غربی منتشر شود تا از گسترش دروغ در مورد واقعیت اوکراین جلوگیری شود.

تضادبین محتوای جهان جهانی شده به با شکل و پوسته حقوقی و ظاهری دولت ملت ها امروزه یکی از بحران های مهمی است که همه جا ردپایش دیده می شود. واکنش ها در برابرآن یک سویش بازگشت به ناکجاآباد گذشته ست و سوی دیگرش حرکت رو به جلو و ترقی خواهانه. متاسفانه دوستمان شهاب برهان بار دیگر* مثل برخی موارددیگر که دست به قلم می برد (بخوانید دست به اسلحه)، سرنا را از دهان گشادش می نوازد. آدم مات می ماند که این همان برهانی است که مانیفست را ترجمه کرده است که خطاب مارکس و انگلس و درون مایه اش کلا مقوله ای بنام انسان است

به راست کارگری،به چپ پوپولیست! مطالباتمان را باید با اعتراض به دست بیاوریم.این مدیریت جدید به اندازه کافی وقت کشی کرده است.مانند قبل باید متحدانه اعتراض کنیم و...؟؟! جمله فوق سرتیتر پیامی است که این روزها با امضای جمعی از کارگران بخشهای مختلف هفت تپه در میان کارگران ناراضی هفت تپه و در کانال مستقل تلگرامی کارگران هفت تپه دست به دست میشود .زمزمه های ناامیدی از یک سراب ،زمزمه های امید وبازگشت و رجوع به مبارزه رادیکال واتکا به صف مستقل کارگری بی توهم ،بی چون و چرا.

در ادامه‌ی انتشار سلسله یادداشت‌ها و مقالاتی که به دنبال تجاوز نظامی پوتین به اوکراین منتشر کردیم، نوشته‌ی حاضر از دیوید هاروی را می‌خوانید که متن سخنرانی وی در نشست سالانه‌ی انجمن جغرافی‌دانان امریکا است که از طریق زوم برگزار شد. هاروی در سخنانش ریشه‌های درازمدت‌تر تجاوز نظامی روسیه به اوکراین با توجه به سیاست‌های شوک‌درمانی اجرا شده در روسیه، و برنامه‌های حفظ و گسترش ناتو طرح می‌کند. – نقد اقتصاد سیاسی

مقدمه: حزب حکمتیست (خط رسمی)، سیاست ها و اقداماتش مورد سوال قرار میگیرد و تعدادی در این موارد اظهار نظر میکنند و یا انتقاداتی مطرح میکنند. نشریه حکمتیست در هر شماره یک یا چند مورد از این سوالها را انتخاب میکند و با توجه به مضمون و محتوا، آنها را با رهبری حزب در میان میگذارد و پاسخ های آنها را، تحت عنوان «از حزب حکمتیست می پرسند»، منتشر میکند. در این شماره پاسخ به چند سوال را با مظفر محمدی از رهبری حزب، در میان گذاشته ایم.

طی مدت سی سال گذشته پس از حذف اتحاد شوروی از نقشه سیاسی جهان در اوایل دهۀ آخر قرن بیستم، فاشیزم پیدا و پنهان غرب (غرب سیاسی- ایدئولوژیک) و بازوی تروریستی آن- ناتو، با هدف تحکیم و تقویت جهان تک قطبی و تحمیل و تسری نظم مورد نظر خود به سرتاسر جهان به تحرکات کم سابقه‌ای دست زد. غرب در راستای تحقق اهداف جهانی خود، به انجام یکسری انقلاب‌های رنگی و کودتاهای ضد دولتی، تهاجمات نظامی- تروریستی در تعداد زیادی از کشورها، از جمله، در یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن (با دست مترسک‌های ‌عربی)

پیشروی پوتین در اوکراین مشابه حمله‌ی صدام به کویت… فاجعه‌ای برای روسیه است.در دوم اوت 1990، صدام حسین دستور داد ارتش عراق به کویت حمله و آن‌جا را اشغال کند. این عملیات به شکست عراق در جنگ، شورش‌هایی که به شکل خونین سرکوب شدند، 13 سال تحریم‌های سازمان ملل، شکست در جنگ دوم، اشغال خارجی و دو دهه درگیری‌های داخلی منجر شد که تازه اکنون در شرف اتمام است. بیش از سی سال بعد، ولادیمیر پوتین تانک‌ها و سربازان خود را به جمهوری‌های جدایی‌طلب دونتسک و لوهانسک در شرق اوکراین فرستاد، مناطقی که استقلال آن‌ها را به رسمیت شناخت و موجب واکنش خشمگینانه و تهدیدهای تلافی‌جویانه‌ی کشورهای ناتو شد.

در میان نیروهای چپ به درستی سخن از به روز شدن و تطبیق فلسفه علمی مارکسیسم با اوضاع و احوال روز جامعه می شود، اما باید دید که این نوآوری تطبیقی در راستای چه استراتژی سیاسی، اجتماعی و طبقاتی رقم می خورد؟ در این امر تردیدی نیست که جوامع و روندهای سیاسی همواره در حال تغییر و تحولند و علم مارکسیسم نمی تواند بر اساس همان فرماسیون هایی که در دوره مارکس موضوعیت داشته خود را باز تعریف کند. خود مارکس هم در زمانه خودش به شیوه ای متافیزیکی به جامعه برخورد نکرده و غالب تبیین های وی متکی بر آخرین فکت های زمانه خود بوده است.

از سال ۲۰۱۴، حمایت رسانه های بزرگ غربی از رهبران اوکراین در رودررویی با مسکو را یک چیز لکه دار می کند و آن پشتیبانی کی یف از سیاست های دیرین تجدید نظر طلبان تاریخی(کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی.م) و اغماض مقامات دربرابر نئونازی هایی است که در ملاء عام خودنمایی می کنند. پس از شورش «میدان» (Maidan)، در آغاز جنگ داخلی در دونباس و الحاق کریمه توسط روسیه در سال ۲۰۱۴، پترو پروشنکو، رییس جمهوری وقت اوکراین در ماه مه ۲۰۱۵ «قانون کمونیسم زدایی»(۱) را توشیح کرد.

کارگران انقلابی متحد ایران:  تشدید خطرناک درگیری های دو بلوک امپریالیستی و گسترش ارتجاع، نظامیگری و شووینیسم در سراسر جهان. یک هفته پیش ولادیمیر پوتین فرمان ورود ده ها هزار نفر نیروی نظامی (زمینی، هوائی و دریائی) روسیه مجهز به سلاح های سنگین را به اوکراین صادر کرد. او درست پیش از صدور این فرمان، «جمهوری خلق» دونیتسک و «جمهوری خلق» لوگانسک (دو بخش جداشده از منطقۀ دنباس) را به رسمیت شناخته بود.

پیش از هر چیز: من تجاوز آشکار و نابخشودنی روسیه به اوکراین را محکوم کرده و آنرا با هر برچسبی که به آن بزنند نمی‌پذیرم. می‌دانم که این تجاوز در چهارچوب تضادهای امپریالیستهای ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا و بله‌بله‌گویان آنها از یکسو و امپریالیسم روسیه از سوی دیگر و پس از تشدید تحریکات و اقدامات خصمانه ناتو صورت گرفت؛ اما به همین دلیل هم آنرا شدیداً محکوم می کنم. سپس: باورم این است که باید تمامی انسانهایی را که از جنگ و بدبختی فرار می‌کنند با آغوش باز بپذیریم.

رجب طیب اردوغان در سفر به آفریقا اعلام کرد که ترکیه به رسمیت شناختن دونتسک و لوهانسک توسط روسیه را محکوم می کند. اسرائیل نیز در این بحران در کنار غرب قرار گرفته است. برای این دو کشور خاورمیانه، بحران اوکراین چالش‌های خاصی ایجاد و آنها را مجبور می‌کند تا در مورد منافع ملی اصلی خود بیاندیشند. برای ترکیه عضو ناتو، چالش نمی توانست از این مهم تر باشد. ۲۰۰۰ کیلومتر خط ساحلی دریای سیاه آن، از بلغارستان در غرب تا گرجستان در شرق، امتداد دارد.

نگاه دو فاکتوی نژادپرستانه غرب به جنگ اوکراین و سوریه و جنگ‌زدگان این دو کشور! جنگ نفرت‌انگیز و ویران‌گر است و به همین دلیل هر دولتی آغازگر جنگ باشد باید محکم و قاطع محکوم گردد. جنگ تر و خشک را با هم می‌سوزاند.هم‌چنین دولت‌هایی که در جهت آغاز جنگ آتش بیار معرکه‌اند و یا به روی شعله‌های جنگ بنزین می‌پاشند را نیز محکوم کرد. بنابراین حمله روسیه به اوکراین را شدیدا و با صدای بلند محکوم کنیم و در جهت قطع فوری جنگ گام برداریم و به جبهه‌های مختلف رقبای جنگی نیافتیم. چرا که در جهان امروز همه دولت‌های سرمایه‌داری مستقیم و غیرمستقیم در راه انداختن جنگ‌های خانمانسوز شریک هستند.

در جنگی که در اوکراین جریان یافته است، یک بار دیگر منطق سیستم جهانی در آسمان با شلیک گلوله‌ها به بیان درآمد. گویا سیستم بین‌المللی بیّن نیز می‌شود. باید منظرهای روسیه، آمریکا، اروپا و چین را مورد بررسی قرار داد و از هر منظر به این جنگ نگریست تا به علل عینی/ذهنی این جنگ پی برد. در زیر به طور مختصر نشان داده خواهد در این واقعه، حداقل بر اساس داده‌های امروز، آمریکا، چین برنده‌ی اصلی و حداقل موفق به بهبود وضع موجود خود خواهند شد، روسیه و اروپا بازنده‌ی اصلی در رقابت بر سر سرکردگی بر جهانند. و مردم اوکراین قربانی خواست‌های امپریالیستی و درگیری چهار مرکز می‌شوند.

یادآوری کوتاهی از روابط اکراین و روسیه: اکراین و روسیه تاریخی درهم تنیده دارند. میراث مشترک دو کشور بیش از ۱۰۰۰ سال سابقه دارد و به زمانی برمی‌گردد که اولین کشور اسلاو دراین منطقه متولد شد. حدود سال ۹۸۸ میلادی ولادیمیر اول - شاهزاده کی‌یف - آیین مسیحیت ارتودوکس را قبول کرد و همین نقطه آغازی شد برای مسیحی شدن روس‌‌ها. طی ده قرن گذشته اوکراین مرتبا توسط قدرت‌های رقیب تکه تکه شد. سال۱۹۹۱ بعد از فروپاشی امپراتوری شوروی سابق، مجلس اوکراین استقلال این کشور را اعلام کرد.