احمد پوری: بهاران خجسته باد!  نوروز تان پیروز باد! 

شخصی سازی فونت
  • کوچکتر کوچک متوسط بزرگ بزرگتر
  • Default Helvetica Segoe Georgia Times

با پوزش از تاخیر در تبریک سال نو به علت اینکه چند روز گذشته بخاطر شرکت در جلسه ای و دادگاهی در مورد اخراج پناهجویان در دادگاه اروپا به لوکزامبورگ، رفته بودم... علاوه بر آن در چند روز گذشته نمی توانستم خودم را به بیان شعاری زیبا و کلیشه ای در یک سطر قانع کنم. سرانجام تصمیم گرفتم گوشه ای از دلایل درگیری درونی با خودم را بنویسم.

در شرایطی که از زمین و زمان فقر، فاجعه و جنایت می بارد، چگونه می توان چشمان خود را به حقایق موجود بست و تنها به بیان رویاها و حرفهای زیبا اکتفا کرد؟ من که نتوانستم فریاد وجدانم را خاموش کنم به همین دلیل سعی می کنم همزمان با بیان آرزوهای زیبا و امید آفرین، که برخی مواقع لازم و ضروری است، به چند واقعیت یا اخبار بد اشاره کنم تا در صورت امکان رابطه منطقی خود با واقعیت را نگسلیم. بیان اخبار بد در چنین شرایطی همانند داروی تلخ است که بسیار مفیدتر و شفابخش تر از هر دروغ زیبایی است!

 

اهمیت آگاهی علمی

رمز پيروزي و آزادی، تبدیل نوروز به روز نو، در تلاش دائمی برای کسب دانش و آگاهی از ریشه های مشکلات، فقر، فساد، بی ثباتی حاکم بر ایران، منطقه و جهان و ارتباط ارگانیک آنها نهفته است. رمز تداوم پیروزی در شک کردن، نقد کمبودها و دستاوردها، طرد ضعفهای فرهنگی و تئوریک، تعدیل و تنظیم دائمی خود و نظام جدید با واقعیات جاری و متغیر ملی و بین المللی است.

چگونگی جواب دادن ما به مشکلات، کیفیت واقعی شخصیت فردی و فرهنگ اجتماعی ما را نشان می دهد... شجاعت واقعی را در چگونگی و کیفیت مقابله با دشمن می توان شناخت نه در رجز خوانی و شعارهای پرزرق و برق. نبردهای ارزشمند اغلب نبردهای نامرئی درونی فردی و اجتماعی در میدان اندیشه است که به چرایی و چگونگی انتخاب انقلابی پاسخ می دهد. افزایش آگاهی از ریشه های تبعیض و فساد حاکم، انگیزه و امید لازم برای تداوم مبارزه و تحولات ساختاری را فراهم می کند. اگر انقلاب خواست واقعی توده هاست، هر فردی که برای سرنگونی به خیابان می آید باید به روشنی بداند برای استقرار کدام نظام حکومتی به میدان آمده است. پیمودن این روند محصولات خود را در تداوم انقلاب، تغییرات ساختاری اجتماعی و نگهداری از اهداف و دستاوردهای انقلاب و پیروزی پایدار نشان می دهد.

آنچه اكنون هستيم نتيجه رشد و تکامل تجارب و افكار ما تا امروز است، آینده ما به قدرت خلاقیت و برخورد علمی ما در سازماندهی، انگیزه و اراده لازم برای تداوم مبارزه جهت تغییر شرایط فلاکت بار و به طرز فکر و دیدگاه های ما وابسته است.

تکیه بر حسن مکن، در طلب علم برای     این درختیست که هر فصل دهد بر تو ثمر  

ایرج میرزا

"در زندگی نباید از چیزی ترسید، اکنون زمان آن است که بیشتر درک کنیم، تا کمتر بترسیم!"

مادام کوری

 

اسپینوزا بدرستی میگوید: " آنکه بفهمد به جاودانگی می پیوندد."

در یک کلام به نیروی آگاهی علمی می توان برترس، نادانی، بیماریها و ضعف های فردی و اجتماعی پیروز شد، نه تکرار حرفهای احساساتی و شعارهای بی پایه... هیچ دکتری با فریادهای مرگ بر بیماری موجب سلامتی بیمار نمی شود! با شناخت علمی از ریشه بیماری و میکروبهای حامل بیماری می توان اوضاع بیمار را بطور ریشه ای تغییر داد و به سلامتی بازگرداند.

تا زمانی که ما در سطح سازمانها و اجتماعات بجای بحث های علمی و مستند به فریادها و شعارهای پوپولیستی میدان می دهیم انقلاب به پیروزی نخواهد رسید!...

تاثیر شعارها و فریادهای پوپولیستی و اتهام زنی بی پایه و رجزخوانی فرهنگی را در میدانهای مبارزه، جهت عقیم کردن حتی بهترین نخبه ها علمی در میان هموطنان ارجمند دست کم نگیریم.

 

چند مثال کوتاه از واقعیات مبارزات اخیر در ایران

در جنبش زن، زندگی، آزادی چنان شور حسینی همه را با خود برده بود، که خیلی از روشنفکران و نخبه های علمی و برخی فعالین سیاسی و انقلابیون باتجربه ایران ادعاهای ضد علمی زیر را مکرر بیان و منتشر می کردند!

1 این جنبش نیاز به رهبری ندارد! 2 در ایران همه رهبر هستند از کودک شش ساله ای که به خیابان آمده تا مادر 80 ساله فلانی!... 3 ایران نیازمند مدیران و رهبران پروژه های علمی، اقتصادی، سیاسی نیست، زیرا رهبران آینده ایران همه در زندانها هستند، درهای زندان که باز شود، مسئله رهبری حل می شود! 4 یک مشت هنرپیشه و فوتبالیست و سلبریتی هایی که به هر دلیلی معروفیت نسبی داشتند ولی در هیچ میدان مبارزه و سیاسی لیاقت خود را نشان نداده بودند، یک شبه به رهبران سیاسی و نویسندگان منشور تاریخی وحدت ایرانیان تبدیل شدند! در کمترین فرصت به پست ترین شیوه ها علیه همدیگر افشاگری و پرونده سازی کردند! حتی به افشای مسائل اتاق خواب همدیگر اکتفا و رحم نکردند، کسانی که قرار بود مظهر وحدت ایران آینده باشند!... از تداوم این لیست می گذارم زیرا مثنوی هفتاد من کاغذ می خواهد...

کم نبودند فیلسوفان و جامعه شناسان و غیره که در باره معجزات نسل زد مصاحبه های پی در پی انجام می دادند! چنان از معجزات نسل دهه هشتاد حرف می زدند که انگار هر کسی که در هه هشتاد متولد شده سوپرمن و نابغه و همه فن حریف است! باور داشتند که نسل دهه هشتادی می تواند تمام معجزات تاریخ را که در داستانها و اساطیر خرافاتی شنیده بودند از عالم تصور به عمل در بیاورد! اما نتیجه این شور حسینی چه شد و به کدام معجزات ختم شد؟

برخی از فعالین سیاسی و حتی احزاب چپ ایران می گفتند انقلاب واقعی در ایران شروع شده و بزودی شاهد سرنگونی رژیم خواهیم شد! 

سئوال اساسی این است که به چه بهایی و قربانی شدن چه جانهای عزیزی این توهمات پوچ دریده شد؟ چرا ما نتوانستیم با برخوردهای علمی و گوش کردن بموقع به نظر مخالفان با بهایی به مراتب کمتر این پروسه را طی کنیم؟

در یادداشتهایم همواره این سخن نغز لیدل هارت یکی از مهمترین تئوریسین های ارتش انگلیس در جنگ دوم جهانی را تکرار می کنم. لیدل هارت می گوید:" من آنقدر احمق نیستم که از تجارب خودم بیاموزم!" زیرا جنگ صحنه تئاتر نیست اگر بخواهی از تجربه شکست خودت بیاموزی، اگر در میدان نبرد مردی دیگر از پشت صحنه زنده برنمی گردی که از تجربه خودت استفاده کنی... در هر جنگی از جمله جنگ انقلابی و طبقاتی باید آنقدر هوشیار باشی که به بهترین شیوه ممکن از تجربه دیگران بیاموزی... چه می توان گفت در باره مردمی که از تجربه 120 ساله انقلابات و خیزشهای خود علیرغم اینکه میلیونها انسان در سالهای گذشته قربانی شده اند نمی آموزند! در جنگ جهانی اول علیرغم اینکه ایران اعلام بی طرفی کرده بود، بیش از 9 میلیون نفر به دلیل سیاستهای انگلیس از قحطی و گرسنگی مردند!... چرا زدودن افکار خرافاتی و خردستیز در جامعه ما اینقدر سخت است؟... 

 

رهبر تراشی برای ایرانیان توسط کشورهای غربی

حتما مسابقه رهبران سیاسی کشورهای غربی را بیاد دارید که وکیل هر کدام از زندانیان سیاسی معروف ایرانی می شدند و چه وعده هایی که نمی دادند!... مهمتر از آنها تعدادی از هموطنان فرصت طلب هم سعی می کردند فعالیتهای رهبران سیاسی اروپایی و آمریکایی را بنام نتیجه تلاشهای خود ثبت و مصادره کنند!... غافل از اینکه رهبران سیاسی غربی اگر در رهبر تراشی برای کشورهای دیگر فعال می شوند، مهمترین دلیل و انگیزه آنان حتما دفاع از منافع ملی کشور خودشان است، نه حقوق بشر و دمکراسی در ایران یا کشورهای دیگر!...

در این زمینه بهتر است به یکی از مصاحبه های خانم مایکه وارنار ایران شناس، استاد روابط بین الملل، سیاست خارجی، مطالعات ایران، سیاست و خاورمیانه... در دانشگاه لیدن گوش کنید یا مقالات و کتابهای او را بخوانید. در مصاحبه یک ساعته رادیویی می گفت: ما بدقت می دانستیم جنبش زن، زندگی، آزادی به انقلاب منتهی نخواهد شد و اغلب هیاهوی رهبران سیاسی غرب برای حمایت از جنبش های ایران به منافع خودشان مربوط بود نه واقعیات موجود در میدان مبارزه در ایران... تصویری که در غرب از ایران می دهند هیچ ربطی به واقعیت تاریخی و فرهنگی ایرانیان ندارد بیشتر آرزو اندیشی رهبران سیاسی غربی است... در پایان مصاحبه در جواب سئوال خبرنگار گفت: من از استادی در دانشگاه لیدن استعفا می دهم و می خواهم معلم دبستان ابتدائی بشوم زیرا آموزش کودکان بسیار مهمتر از استاد شدن در دانشگاه است. در ضمن کلی از نکات مثبت فرهنگی و تاریخ ایران گفت...

سئوال مهم برای بیداری شدن فعالین سیاسی ایرانی این است که چرا یک خانم محقق اروپایی که در مجموع حداکثر چند روز یا چند ماه به ایران سفر کرده بیشتر از کسانی ایران را می شناسد که فعالین سیاسی هستند و چندین دهه در آن جامعه زندگی کرده اند؟...

چرا اغلب ایرانیان در داخل و خارج در نتیجه مغزشویی رسانه های مزدور به این باور بی پایه رسیده بودند که کشورهای غربی برای آنها دمکراسی و حقوق بشر مجانی را به ارمغان خواهند آورد؟... کم نیستند تعداد کسانی که از چاههای جمکران قم ناامید شده اند ولی به چاه های جمکران کاخ سفید و معجزات کاهنان معابد امپریالیستی دل بسته اند!... این جماعت فکر می کنند که مخالف تبعیض و فساد در نظام جمهوری اسلامی هستند، ولی در محتوا کوچکترین فرقی با جمهوری اسلامی ندارند. در نهایت تاسف تنها قبله اینها تغییر کرده است! 

نیچه به درستی می گوید: در مبارزه با هیولا باید بسیار هوشیار باشید که خود به هیولا تبدیل نشوید!...

در میان این جماعت اتهام زنی، دروغگویی، جعل تاریخ، پرونده سازی، تهدید مخالفان سیاسی به معیار انقلابی و رادیکال بودن تبدیل شده! دقیقا تمام کارهایی که جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان خود می کند! تنها فرق اینها با جمهوری اسلامی نه در محتوا بلکه در شکل ظاهر و لباس است!...

 

حقیقت را با تعداد رای مردم یا هواداران نمی توان سنجید

یکی از توهمات نادرست حاکم بر اکثریت مردم ایران این است که فکر میکنند اگر هواداران یک گروهی هرچه بیشتر باشد حقایق بیشتر نزد آنهاست! یعنی حقیقت با تعداد پیروان یک حزب و گروه سنجیده می شود.

مثلا در امریکا همواره رقابت انتخاباتی بین دو کاندید دو حزب است. اکنون بین دونالد  ترامپ از حزب جمهوری خواه و جو بایدن از حزب دمکرات است. دو نفر که از هر نظر فاسد و ناشایست هستند ولی در امریکا میلیونها انسان باهوش تر، صادق تر و برتر از آنها هست که هرگز به ابتدایی ترین مرحله انتخابات نمی رسند. زیرا میلیاردها دلار پول برای تبلیغات ندارند! بنابراین کسب رای بیشتر در امریکا و اغلب کشورهای اروپایی به میزان نمایندگی از حقیقت ربطی ندارد! به میزان پول شما و موافقت رسانه های حاکم و دولت در سایه ربط دارد...

معروفترین نمونه این گونه فساد قانونی در اروپا کاندید شدن سیلویو برلوسکونی برای نخست وزیری ایتالیاست. این فرد همه نوع پرونده فساد، ارتباط با مافیا، تجاوز به دختران کم سن سال داشت. ولی سه بار اراده کرد نخست وزیر یک کشور بسیار مهم اروپا شود و شد! زیرا به اندازه کافی پول داشت و رسانه هم داشت. بارها نوشته ام در اروپا و آمریکا هر کس دو چیز را داشته باشد سومی را هم هر وقت اراده کند خواهد داشت. آن دو چیز پول و رسانه است و سومی مقام سیاسی است!

این قدرت رسانه های حاکم است که علیرغم اینهمه مدرک برای اثبات فساد قانونی، می توانند به توده ها وانمود کنند که دموکراسی پیروز شده!... 

بی جهت نیست که اسکار وایلد می گوید: " وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس میکنم که اشتباه کرده ام."

اغلب اوقات بویژه در باره مسائل علمی حقیقت همواره در اختیار کسانی است که تقریبا تنها هستند و اکثریت مطلق توده ها و حتی دانشمندان به حقانیت آنها باور ندارند!... در این زمینه مثالهای فراوانی هست... نتیجه مهم این است که نباید از گفتن حقیقت و تنها ماندن ترسید! رهبران سیاسی واقعی هم در مواقعی از تاریخ مبارزه زمانیکه تصمیم های مهم را اتخاذ می کردند حتی از طرف اکثریت کادرها و کمیته مرکزی حزب خود حمایت نمی شدند! ولی تاریخ نشان داد که حق با فرد یا گروه بسیار کوچکی بود که حزب را رهبری می کرد. زیرا وضعیت میدان نبرد و روحیه توده های کشور و مخالفان و موافقان نظام حاکم و انقلابیون را درست ارزیابی می کردند.

برای رفع یک سوءتفاهم بهتر است این مسئله را توضیح دهم که در مورد مسائل سیاسی قضاوت تاریخی توده ها اصولا درست است نه قضاوت لحظه ای آنها. مثلا در مورد خمینی بیش از 98 درصد مردم به او رای دادند که بیشتر شاخص تنفر آنها نظام سلطنتی سابق بود، نه شناخت آنها از نظامی که خمینی می خواست سر کار بیارود!... رای اکنون مردم ایران علیه نظام دینی و اسلامی رای تاریخی آنهاست. زیرا بعد از چندین دهه با شناخت کامل از عملکرد جمهوری اسلامی به مخالفت با آن برخاسته اند!...

آنتونیو گرامشی جمله زیبایی دارد که می گوید: برای اینکه بدانی بدبخت شده ای لازم نیست که پروفسور باشی، هر فرد بی سوادی هم می داند که در نظام حاکم زندگی او به قهقرا رفته یا نه! مردم ایران هم به روشنی می توانند قضاوت کنند که کیفیت و سطح زندگی شان در جمهوری اسلامی بخاطر فساد و بی لیاقتی رهبران سیاسی و مذهبی چقدر تنزل کرده...  

 

بحران در سطح ملی و بین المللی و دیکتاتورها و فاشیستهای دوست داشتنی

هم در ایران و هم در سطح جهانی بشریت گرفتار بحرانهای زیادی است. نوریل روبینی اقتصاددان بنام امریکا که وزیر خزانه داری در زمان باراک اوباما بود، در کتاب جدیدش از ده ابربحرانی که همه چیز را بطور غیرقابل تصوری دگرگون یا ویران خواهند کرد اسم می برد. خانم مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه سابق آمریکا در آخرین کتاب خود بنام فاشیسم می گوید بزرگترین خطر برای آمریکا و جهان خطر رشد فاشیسم است!... اهمیت نقل قول از این افراد در این است که هیچ کدام شخصیت چپ و انقلابی نیستند که هیچ از بالاترین مقام های دولت آمریکا بودند ولی به ابر بحرانهایی که جهان را تهدید به نابودی می کنند به صراحت اشاره کرده اند! اگر هموطنان ارجمند ما به حرفهای ما گوش نمی کنند حداقل بهتر است به حرفهای بزرگترین دانشمندان و سیاستمداران امریکا گوش کنند!... فعلا مجال پرداختن به هیچکدام از مقالات و کتابهای آنها نیست... در یادداشتهای بعدی به بحرانهای مهم جهانی و منطقه ای خواهم پرداخت.

اکنون برای جلوگیری از طولانی شدن این یادداشت که در حکم مقدمه ای برای مسائل بعدی است، به یک نقل قول از آنتونیو گرامشی درباره شرایط بحرانی جهان امروز بسنده می کنم.

"دنیای قدیم در حال مرگ و فروپاشی است و دنیای جدید نمی تواند متولد شود. در این دوران فترت و آشفته بازار، زمان حال، جولانگاه شیاطین، و فساد و تباهی هیولاها می شود!"

هم در ایران و هم در سطح جهانی نظم قدیم در حال فروریختن و نابودی است ولی نظم جدید فعلا نمی تواند متولد شود! به همین دلیل زمان حال به جولانگاه شیاطین و هیولاهای فساد و تباهی تبدیل شده است.

دو شعاری که بیانگر مهمترین تجربه بشریت از جنگ جهانی دوم بود عبارت بودند از: "فاشیسم هرگز!" و "جنگ هرگز!" اکنون در نهایت تاسف فاشیسم در تمام کشورهای اروپایی و امریکایی قارچ وار رشد می کند! تمام رهبران سیاسی و نظامی اروپا و امریکا هم خود را برای جنگهای بزرگ و جهانی و حتی جنگ اتمی حاضر می کنند!

اکنون در رسانه های اروپا بطور دائم می گویند ما باید اقتصاد کشور را به اقتصادی جنگی تبدیل کنیم و هر فردی که در اروپا زندگی می کند باید دوران خوش صلح را فراموش کند و خود را در جنگ با روسیه ببیند. در ضمن ناتو در جلسه اخیر خود در اسپانیا برای اولین بار چین را هم به خطر و تهدید مهم خود تبدیل کرد!... ناتو که قرار بود یک سازمان دفاعی در اروپای غربی باشد، اکنون به بزرگترین سازمان نظامی جنگ افروز در کل کره زمین تبدیل شده است! آلمان و ژاپن که بعد از جنگ جهانی دوم از حق داشتن ارتش محروم شده بودند اکنون به کمک امریکا حتی به فرستادن ارتش به کشورهای دیگر اقدام کرده اند!...

همواره می نویسم در جهان دو نوع حکومت دیکتاتور و فاشیست داریم. نوع اول که جزء دوستان امریکا هستند، دیکتاتورها و فاشیستهای دوست داشتنی، جذاب و بامزه و بی خطر هستند که مورد لطف و مرحمت امریکا و شرکا هستند! نوع دوم رهبران کشورهایی هستند که هنوز تسلیم سیاستهای امریکا نشده اند، اینها دیکتاتورها و فاشیستهای جنایتکار، پست و شیطان صفت هستند که باید نابود شوند!...

ما در چنین جهانی زندگی می کنیم!

 

اهمیت شناخت از دشمنان خود

جهت رهایی از جهانی که به جولانگاه شیاطین و هیولاهای فساد و تباهی شده است، بشریت نیازمند سه شناخت دقیق است که سون تزو یکی از مهمترین نوابغ نظامی جهان، 2500 سال پیش در چین زندگی می کرد، در کتاب هنر جنگ بیان کرده. شناخت از نکات قوت و ضعف دشمن، خود و قوانین حاکم بر میدان نبرد!

در نهایت تاسف در ایران جوی حاکم شده که میزان انقلابی بودن افراد را نه در میزان شناخت دقیق و علمی از ماهیت دشمن، بلکه در میزان نثار اتهامات و فحش های بی پایه و پوپولیستی علیه دشمن می سنجند! این فرهنگ، فرهنگ شعبان بی مخ ها و ماشاالله قصاب هاست نه سیاستمداران و انقلابیون واقعی!

کنت دو مارانش که به مدت طولانی رئیس سازمان جاسوسی فرانسه و مشاور افرادی مانند شارل دوگل، هنری کیسینجر، رونالد ریگان، ژیسگاردستن، و غیره بود، در کتاب جنگ جهانی چهارم در اهمیت شناخت دقیق از دشمن می نویسد: در اتاق من نقشه کشورهای جهان از دیوار آویزان بود بطور مرتب یکی از افراد حاضر نقش روسیه، ایران، عراق، سوریه، یا لیبی را بازی می کرد و به سئوالهای همکاران حاضر در اطاق جواب می داد... "هدف من در طول بیشتر دوران تصدی ام شناخت دشمنان و بهترین شیوه برخورد با آنها در جنگ جهانی سوم بود... حرفه ای ترین جاسوس کسی است که بتواند خود را در موقعیت دشمنان قرار دهد، بفهمد که آنها چطور می اندیشند، چگونه واقعیت را درک می کنند و از چه راهی دارای انگیزه می شوند!..."

حال بیائید روش برخورد علمی کشورهای امپریالیستی با دشمنان شان را با اپوزیسیون ایران مقایسه کنید. اگر از یکی از فعالین احزاب ایرانی به پرسی لطفا ده نکته مهم از قدرت جمهوری اسلامی بگو، بجای جواب دادن، شما را زیر رگبار اتهامات و توهین های مبتذل غرق خواهند کرد تا انقلابی گری خود را به نمایش بگذارند! انقلابی گری آنها به شناخت دقیق از دشمن و پیش بینی حرکات احتمالی دشمن در صورت لزوم منتهی نمی شود!... به همین دلیل با این همه خیزشهای انقلابی از زمان مشروطیت تا حالا علیرغم میلیونها قربانی حداکثر به تعویض مهرهای حکومت نایل شده ایم نه تغییر ساختارهای اجتماعی و بریدن ریشه های فساد و تباهی!...

یکبار با یکی از ایران شناسان خبرنگار هلندی صحبت می کردم. نکته بسیار جالبی را مطرح کرد. او می گفت: ما نباید فکر کنیم که دو بعلاوه دو برای ما می شود چهار ولی برای دشمنان ما می شود پنج! یعنی ما منطقی هستیم ولی دشمنان ما احمق و غیر منطقی هستند! گفتم کاش هموطنان ما می گفتند برای دشمنان ما دو بعلاوه دو میشود پنج، اغراق و رجزخوانی کردن چنان مقبولیت اجتماعی و تاریخی دارد که خیلی ها مدعی خواهند شد دو بعلاوه دو برای دشمنان ما می شود پنج هزار! یعنی دشمن اینقدر احمق است که قابل تصور نیست!

دانی که چه گفت زال با رستم گرد؟

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد !

سعدی

به امید تلاش برای رسیدن به آگاهی علمی لازم و تلاش برای تولد نظم نوین عادلانه، بدون جنگ جهانی و جنگ اتمی جدید!...

متاسفم که در سال نو مجبور هستیم به این مسائل شوم و خطرناک هم توجه کنیم. ولی بیان و انتشار حقیقت همواره مهمترین سلاح قربانیان نظامهای دیکتاتوری و فاشیستی است، نه پنهان کردن مصلحت آمیز واقعیات موجود از توده ها!

در یادداشتهای بعدی سعی می کنم به دهها فاکتور مهم که هنوز حتی به لیست آنها اشاره نکرده ام بپردازم.