چاپ کردن این صفحه
دوشنبه, 26 فروردين 1398 ساعت 03:50

ایرج فرزاد: در چنبره تناقضات!

دولت ترامپ سپاه پاسداران را در لیست ترور گذاشت. متقابلا رژیم جمهوری اسلامی هم ارتش آمریکا را به لیست ترور اضافه کرد. برخی سر تیترها در دو سوی این صف آرائی خبر از یک صف آرائی "ظاهرا" حاد و متشنج میدهند:

"ایران پاسدار سپاه شد"( روزنامه جوان وابسته به جناح سپاه)

"مجلس سبز جامگان"

( اشاره به حاضر شدن نمايندگان مجلس اسلامي در لباس سپاهي)

"گربه رقصانی آمریکا علیه سپاه به جائی نخواهد رسید"

( مقام معظم!)

با همه اینها، این تشنج، دَور و مرحله جدیدی نیست. مدتها بود که سپاه قدس و فعالیتهای اقتصادی سپاه مورد تحریم قرار گرفته بودند.

ناگفته پیداست که جنبه "تحریک کننده" این حرکت، در دو سوی این صف آرائی، کارکرد خود را دارند: در آمریکا، انتخاب ترامپ برای دور دوم ریاست جمهوری در جریان است و احتمال انتخاب مجدد او، ضعیف تر شده است. و از سوی دیگر سیاستهای ترامپ این بود که تلاش کرده است معادله "اعراب- اسرائیل" را به معادله "اسرائیل – ایران"، تغییر بدهد. دولتهای "عرب" در برابر دو اتفاق مهم، تقریبا سکوت کردند: انتقال پایتخت اسرائیل به بیت المقدس و ضمیمه کردن جولان به عنوان منطقه تحت سیطره دولت اسرائیل.

فاکتور و عامل دیگر، رابطه اروپای واحد با ایران و مساله مفتوح نگاه داشتن "بازار ایران"، در بطن تحریمها و برجام و سیاستهای "ماجراجویانه" ترامپ در این رابطه است. اروپا از نظر سیاسی، کماکان مدافع دولت اسرائیل است، اما از نظر منافع استراتژیک تر، یک جمهوری اسلامی خواهانِ "امنیت" در منطقه را پیرو سیاست همیشگی پراگماتیستی، ترجیح میدهد.

نکته این است که سیاست پراگماتیستی و طرفدار آمریکا در میان جناحهای رژیم اسلامی و حتی در صفوف سپاه پاسداران، نسبتا قوی است. پس از لحظات هیجانی و تحریک آمیز در میان جناح فالانژ ولائی، برخی از تب های همیشگی این لشکر امام زمان ها، از جمله سر تیتر روزنامه کیهان شریعتمداری:

"سپاه، خلیج فارس را گورستان نظامیان شما می‌کند"، را با روبوسی جناح دولتی ها و فرمانده سپاه پاسداران، ظریف و جعفری، فرونشاندند. معضل گریبانگیر رژیم اسلامی که در مصاف با مردم، شکاف و تخاصم بین جناحهای آن، و از جمله در جریان سیل های اخیر، جنبه علنی تری بخود گرفته بود، موقتا فروکش کرد. به فاصله کوتاهی تقریبا همه تریبونهای رسمی و علنی را در اختیار "اصلاح طلبان" قرار دادند. یادمان باشد که این جناح مدارا با آمریکا، در گرماگرم برجام، حرف خود را به کرسی نشاند و مرحوم "رفسنجانی" اعلام کرد که ابلاغ توافق با برجام را او در دهان مقام معظم گذاشت. این جناح در درون سپاه پاسداران چنین موضع گرفت:

سپاه به "تله ترامپ نخواهد افتاد" و "سپاه آغازگر حمله نخواهد بود".

واقعیت این است که این "خویشتن داری" سکانداران اسلام سیاسی در ایران، از حسن نیت آنان و تن دادنها به موازین بین المللی سرچشمه نگرفته است. رژیم جمهوری اسلامی، رژیم اول و آخر اسلام سیاسی در ایران است. عامل مُهم این است که مردم ایران از بزیر کشیدن رژیم اسلامی دست برنداشته اند و دینامیسم حرکت جامعه ایران، از نظر سیاسی و اقتصادی و روانشناسی اجتماعی، با روبنای اسلام سیاسی ناسازگار و در تناقض قرار گرفته است. از این نظر به باور من، تشدید تحریم ها و گسترش دامنه آن به کل سپاه پاسداران، به محکم کردن جای پای طرفداران سیاست پراگماتیستی در غرب، شامل آمریکا نیز، کمک خواهد کرد. اما این در عین حال به این معنی نیز هست که مدافعان بقاء در میان سران جناحهای مختلف رژیم، باید زمینه را برای عبور از اسلامیت رژیم فراهم کنند. جالب این بود که درست متعاقب اعلام تروریست بودن سپاه پاسداران، مقامات رژیم اسلامی گفتند که "مساله اعراب و اسرائیل" را باید به خود آنها واگذاشت، "به ایران مربوط نیست"! بنابراین، هدف تحریم فقط این نبود رژیم اسلامی از تروریسم در قلمرو خارج از سلطه خود، اعلام برائت کند. دنیای غرب باید متوجه بشود که مقدمات ذوب کردن سپاه پاسداران، بسیج، و دهها نهاد و بنیاد اسلامی وابسته به مساجد و آخوند و... را در نهادهای "متعارف" تر دنیای امروز، فراهم کرده است.

به این معنی غرب در فرمول: "رفتار رژیم اسلامی با شهروندان خود"، که در قالب "نقض موازین حقوق بشر" توسط رژیم اسلامی بیان میشود، میخواهد این تصویر را شیر فهم کند که روال "عادی سازی" با رژیمی که روابط غیر نرمال با شهروندان دارد و بنابراین از نظر غرب، رژیمی از منظر خود مردم، "ناپایدار"، به این سادگیها هم نیست. رژیم اسلامی، در ایستگاه برجام و پس زدن فشار تحریم سپاه پاسداران، نمیتواند متوقف بشود. باید در اشکال قانونی، حقوقی و مدنی و اداری رابطه خود با جامعه ایران، نیز به "تغییر رفتاری" تن بدهد. در آنصورت رژیم اسلامی با پایه اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خود که در پی "انقلاب اسلامی"، حاشیه ای ترین و عقب مانده ترین اقشار جامعه را بر مسندهای سیاسی و اقتصادی و لشکری و کشوری نشاند، در تعارض و تخاصم قرار خواهد گرفت.

اما جامعه ایران یک جامعه پویا و طی چهل سال حاکمیت اسلام سیاسی همواره پر کشمکش و در تلاطم بوده است. مردم ایران، قبل از اینکه جناحهای رژیم با یکدیگر تسویه حساب کنند، و قبل از اینکه جناح پراگماتیست رژیم اسلامی، که عناصر و شاه کلیدهایش طی چهل سال حاکمیت اسلام سیاسی همواره یا تصفیه شده و یا سر به نیست، مجالی برای "استحاله درونی" داشته باشند، کل بساط اسلام سیاسی را جمع میکنند. تحریم سپاه پاسداران، فقط تاییدی بود بر این حکم که رژیم اسلامی کماکان بر پله بحران آخر ایستاده است. رژیم اسلام سیاسی "تلفات" این بحران لاعلاج و این بن بست، و نقطه شکننده تعارض بین مکانیسمهای اقتصاد با روبناء اسلام سیاسی است.

تصویر سیاسی ای که در پی ریزش دیوار برلین در اقمار اردوگاه شوروی سابق، روی نقشه جغرافیای سیاسی جهان قرار گرفت، نهایت آرزو و به عقیده من خواب و خیال و سراب همه سران جناحهای رژیم اسلامی است.

یک رژیم اسلامی رام شده و به دنیای دمکراسی "پیوسته"، نا ممکن است به این دلیل ساده که کل شبه اردوگاه اسلام سیاسی، فلسفه وجودی خود را بر اساس حفظ و تثبیت و گسترش نهادهائی تعریف و بازتعریف کرده است، که با دمکراسی لازمه اقتصاد کاپیتالیستی و "امنیت و آزادی" حرکت پول و سرمایه، در تنافض است. کل ساختمان رژیم اسلام سیاسی، خود یک دیوار برلین دیگر است.

پیروزی "دمکراسی" در اردوگاه سابق، آلترناتیو رژیمهای "توتالیتر" بود. اسلام سیاسی نمیتواند با حفظ شالوده "نظام توتالیتر اسلامی" به دنیای دمکراسی بپیوندد. به ناچار، حتی اگر مردم ایران و مصاف جامعه با رژیم اسلامی را در فرضی محال از معادله حذف کنیم، نهادهائی چون سپاه پاسداران باید بتوانند چنان آرایشی را در برابر "تهدیدات" جهان غرب بخود بگیرند که از ظرفیت هضم شدن و ذوب شدن در نوعی حکومت دمکراسی که توسط سرمایه داران نوکیسه و با اتکاء به چهل سال سرکوب و قتل زنجیره ای، کار ارزان را به وفور در دسترس یافته اند، از خود بروز بدهند. با اینحال نه خود سکانداران رژیم اسلامی و نه نوکیسه های دُرًدانه، از پس مقاومت و سنگ اندازی پایه های اصلی اسلام سیاسی، همان امت حزب الله، عاجزاند. همین پایه وسیع اجتماعی اسلام سیاسی در ایران، به عینه میبیند که دانه درشت های رژیم، سرنوشت آتی خود، خاندان و شجره و آقازاده و نوه و نبیره ها را به زندگی پس از جمهوری اسلامی در اروپای غربی و بویژه در آمریکا و کانادا گره زده؛ و پول و ثروت و امکانات را از ایران خارج کرده اند. اما آن پایه وسیع که هشت سال برای رژیم جنگ کردند، کشته و جانباز متحمل شدند و در بدنه ارگانهای نظامی و امنیتی، کشتار کردند، اعدام کردند و بروی مردم قمه کشیدند و به صورت زنان اسید پاشیدند، که بر قله خشم مردم نشسته اند، بسادگی حاصل زندگی خود را که با نکبت و سیاهی و در خون و چرک و جنایت به چنگ آورده اند، رها نمیکنند. این طیف وسیع سابقا در حاشیه جامعه، به این سادگی ناظر گوسفندوار دموکرات شدن آمران و عاملان جنایاتی که بدست این جماعت وسیع انجام دادند، نخواهند بود. با شروع موج علنی فرارها و بار و بندیل بستن ها، و شروع ریزش در نهادهائی که سران از سالها پیش، در تدارک مکان عافیت بوده اند، پایه، که فشار زور و اختناق و نان روزش به خدمت حرفه ای وابسته بود، میماند با مردمی که در کنار آنها و چشم در چشم آنها باید به زندگی اش برسد. این طیف برای حفظ جان خود و خانواده هم که باشد، از آنجا که دستشان به منابع کلان مالی کوتاه است، در این ابعاد میلیونی به دنبال دانه درشت ها و تُخم و تَرَکه هایشان، و یا چون "سلبریتی" ها " هجرت" نخواهند کرد و قادر نیستند که چون آنان از هم اکنون در ترکیه و اسپانیا و یا ابوظبی و دیگر کشورهای حاشیه خلیج، با پول و ثروت مُفت چنگ، به "بیزینس"شان ادامه بدهند. اینها قطعا به مردم خواهند پیوست. سوزاندن کارت عضویت سپاه و بسیج در اتفاقات سال گذشته، آنهم علنی و در جلو دوربین ها، بسیار گویا بود. از این نظر رهبری "راستِ" مدافع دنیای دمکراسی و چشم انداز حاکمیت طبقه نوکیسه در داخل، عملا بیرون از دایره جناحهای رژیم قرار دارد و از شانس تکرار "انقلابهای رنگی"، رایج در کشورهای اقمار شوروی سابق، حتی در شکل کمدی و نمایشی آنها، تماما محروم است.

در سناریوهای مختلف غرب، بر ساختن چهره های رهبری "ایران دموکراتیک" و ایران "حقوق بشری" سرمایه گذاری شده است و کماکان میشود. یکی از اهداف اساسی تحریمها، و از جمله تحریم سپاه پاسداران، جذب و تشویق به مشارکت هر چه بیشتر لایه هائی از نهادها، اساسا نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی در چنین برنامه و سناریوهائی است. سناریوئی که بر جذب آن مهره هائی در راس سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و دیگر نهادهای نظامی امید بسته است که از ظرفیت همراه کردن یک بدنه وسیع "سازمانیافته" در سراسر ایران؛ برخوردار؛ و یا دستکم در به حداقل رساندن خسارات و ریزش ناشی از تخاصم و رودروئی آشکار و احتمالا "نافرمانی" و تمًرد مُسلحانه، هنوز قدرت مانور دارند.

اسلام سیاسی در ایران، با مشارکت دادن طیف گسترده ای از "امت" در ارکانهای متنوع حاکمیت، "وبال گردن" خودشان هم شده است!

نیمه اول آوریل ۲۰۱۹